١- توی هواپیما ، مهندس می گفت : یک خبر توپ بهت بدم نمی ری فوری تو ایرنا بزنی ما رو به باد بدی؟ گفتم : چی ؟ گفت : تازگیها به انگشتری آقا دقت کردی ؟ گفتم : نه ، چطور مگه ؟ گفت : من دقت کردم توی ایام اخیر ، انگشتری آقا عوض شده . بعد هم در دیدار چند روز پیشی که به همراه عده ای خدمتشان رسیده بودیم از نزدیک دقت کردم و دیدم که بله انگشتری ایشان عوض شده .گفتم : یعنی چی ؟ گفت : آقا تا قبل از این ، انگشتریشون "شرف شمس" بود اما الان "حدید" ه ؛ "حدیدِ صینی". گفتم : چه اهمیتی دارد ؟ گفت : حدید را فقط در هنگام جنگ به دست می کنند . گفتم : حتماً به مصداق "انّی حربٌ لِمَن حارَبَکُم" با دشمنان است و گرنه ما که بر عکس امام که جنبه جلالی رفتارش بیشتر بود ، جز مدارا و سعه صدر ازآقا بخصوص نسبت به سران فتنه در قضایای اخیر ندیدیم ، اونقدر که دیگه کفرمون از دست این جنبه رحمانی ایشون در آمده ! بعد گفتم : خدا وکیلی اگر امام زنده بود ، در این فتنه هشت ماهه ای که از ٢٢ خرداد شروع شد و در ٢٢ بهمن تمام شد ، چه برخوردی با سران فتنه می کرد ؟!

٢- دکتر هم که تازه از سفر خارج کشور بازگشته در باره ماجراهای روز کشور گفت : من بر اساس قرائن و شواهد مطمئنم که دو نفر در این کشور قطعاً به خارج از کشور وابسته هستند و این را هم به دور از هر گونه گرایشی می گویم چون شما می دانید که من اصلاً در این مسائل اهل جهتگیریهای رایج نیستم . این دو نفر هم یکی آقای مهندس موسوی است و دیگری آقای رحیم مشایی. در مورد اولی به چند نمونه از استناداتش اشاره کرد از سال ٨۵ و بخصوص از یک سال قبل از انتخابات و سپس تحلیل خودش را از آن اخبار ِ رسماً منتشر شده گفت . البته درباره مشایی فرصت نشد که توضیح مستند کامل بدهد اما یک نکته را مطرح کرد و آن اینکه می گفت : من به هیچ وجه معتقد نیستم که رابطه آقای رئیس جمهور با آقای مشایی رابطه مرید و مرادی باشد زیرا مرید باید عین حرفهایی را بزند که مراد می زند در حالی که حرفها و موضعگیریهای دکتر احمدی نژاد زمین تا آسمان با آنچه آقای مشایی می گوید تفاوت دارد ؛ نگاه کنید به دیدگاههای متفاوت این دو در باره مثلاً اسرائیل .
دوستم گفت : من هم تعجب می کنم از موجی که در ماههای اخیر در عرصه فرهنگ کشور با میدان دادن به کسانی چون هدیه تهرانی و مهناز افشار و ... و افرادی چون محمد رضا گلزار که به دلایل مختلف ممنوع التصویر و ممنوع الاجرا بود ، راه افتاده و فکر می کنم مشایی در صدد این است که در انتخابات آینده با این شیوه های پوپولیستی رأی عوام را جلب کند .
گفتم : اگر دقت کرده باشید در هفته های اخیر ، سایت آقازاده به هیچ وجه انتقادی را متوجه مشایی نمی کند و حتی خبرهای قبلی سایت درباره مشایی ظاهرا حذف و حتی تعدیل شده است . اگر یادتان باشد سر دو سه مسئولیت دکتر الهام که بعضی مثل وزارت دادگستری و سخنگویی و ... به نوعی در یک راستا محسوب می شد همین سایت و سایتهای جناح راست چه قشقرقی راه انداخته بودند اما وقتی آقای مشایی هفته ای دو سه مسئولیت مهم می گیرد و با احتساب یکی از دوستان الان حدود ١۵-١۶ مسئولیت دارد اما صدای هیچ کدامشان در نمی آید . بعد هم نظر شخصی خودم را گفتم که من مطمئنم آقای مشایی در آینده ای نزدیک در یک نقطه به آقای هاشمی رفسنجانی خواهد رسید و هر دو هم بر علیه یک نقطه مهم !
دکتر گفت : ولی باید حواسمان باشد یک جبهه جدیدی درست نشود . خود آقا هم تلویحاً به این موضوع اشاره کردند گذشته از اینکه خدمتی که دکتر احمدی نژاد در پالایش انقلاب از چپ و راست فاسد و مدیران فسیل شده بخصوص در دولت قبلی اش کرده ، به نوعی به معجزه می ماند . اگر دقت کنید الان آقای هاشمی حاضر نیست تنها مدیر ِ رسماً منتسب به او یعنی جاسبی بعد از بیست و خرده ای سال کنار برود و نیرویی جوانتر یا جدید به جایش بیاید و حالا تصور کنید که اگر همچنان کارگزاران سازندگی زمام مدیریت کشور را به دست داشتند چه فسیلهایی همچنان مدیر بودند و همچنان مشغول خوردن و بردن !
گفتم : دکتر ! ولی می ترسم کار به جایی برسد که باز هم همان مدیران دور و بر احمدی نژاد خودمان جمع شوند و کار خودشان را بکنند کما اینکه امثال رحیمی و مرحوم کردان هم مدیران همان آقای رفسنجانی بودند .
به دکتر که از اساتید برجسته دانشگاه تهران است پیشنهاد کردم همین مباحث را - بخصوص از آن جهت که برای هر نکته اش سندی و کُدی داشت و رفرنس هر کدام را یادداشت کرده بود - در جمع جوانان و دانشجویانی که با آنها دیدار داریم مطرح کند و خودش هم همین نیت را داشت اما ظاهرا برگزار کنندگان جلسه به هیچ وجه با این پیشنهاد موافق نبودند و دکتر نتوانست این مباحث را در آن جمع ارائه کند.
***
فکر نمی کردم خداوند مهربان توفیق دهد که در یک هفته دو بار به زیارت علی بن موسی الرضا "ع" مشرف شوم اما این اتفاق افتاد و لطف خدا شامل شد و در حالی که روزهای آخر ماه صفر و ایام شهادت پیغمبر اکرم "ص" و امام حسن مجتبی "ع" و امام رضا "ع" با خانواده در مشهد بودیم ، اما پنجشنبه و شب جمعه هم بار دیگر به همراه دکتر و مهندس فوق الذکر ( که اسمشان را به خاطر نکاتی که به نقل از آنها نوشتم نمی توانم ذکر کنم ؛ امنیت خیلی بالاست !) برای برگزاری چند کلاس فشرده در موضوعات مختلف به پابوس امام هشتم "ع" رفتم و البته باز هم همه دوستان را بخصوص دوستان عزیز ِ همین محیط ِ مجازی را یاد کردم .
پ . ن اول : این نوشته دو سه بار آماده شد اما به دلیل قطع برق و اختلال در سیستمی که می نویسم مطالبم حذف شد ولی این بار همان نوشته را به جای سبک تاریخی ، به سبک هرم وارونه بازنویسی کردم برای اینکه اگر بخشهای انتهایی و حاشیه هایی که می نویسم مورد علاقه برخی از مخاطبان نبود ، براحتی از خیرش بگذرند اما مطالب مهمتر را در ابتدای این روزنوشت بخوانند .
پ . ن دوم : این سفر چند ساعته برای من خیلی جالب بود بخصوص اینکه مشهد در عرض سه روز کاملا تغییر کرده بود .
الف - بار اول حضور جمعیت عزادار تا آن حد بود که از در کفشداری نمی توانستی به داخل بروی اما این بار آنقدر خلوت که باورت نمی شد .
معمولا در سفرهای زیارتی بشدت از حمله کردن و فشار وارد آوردن برای بوسیدن ضریح مطهر متنفرم و این کار را زشت می دانم اما در سفر دوم آنقدر حرم - آنهم در شب جمعه - خلوت بود که تا نزدیکیهای ضریح رفتم و به کسانی که به آن چسبیده بودند گفتم اجازه می دهید که دست من هم به ضریح برسد که کنار رفتند و من بدون آزار دادن کسی توانستم به این شیوه هم زیارت کنم ؛ به همین راحتی !
ب - بار اول سرمای بیسابقه ای در شهر مشهد بود که از زمان کودکی و دو سه سالی که در فیروزکوه بودیم نمونه اش را به یاد نداشتم ( یازده درجه زیر صفر در روزهای فوق الذکر) به گونه ای که با هر مقدار لباسی هم که می پوشیدی باز هم می لرزیدی . البته گرمای حضور مردم بخصوص آنها که در زیر بارش شدید برف و با وجود سرمای شدید با پای پیاده از شهرهای دور و نزدیک مشهد خود را به حرم آقا رسانده بودند و در خیابانهای اطراف در تمام ساعات شبانه روز به سینه زنی و زنجیر زنی و عزاداری مشغول بودند ، تمام روح و جانت را گرم می کرد .
ج - خیابانهای اطراف حرم تا دو چهارراه آنطرفتر از هر سمت ، به روی خودروها بسته بود و فقط با پای پیاده امکان تشرف وجود داشت اما در شب جمعه این هفته ، تمام خیابانها باز بود و اطراف حرم هم مثل داخل روضه شریفه خلوت بود .
د- بار اول ، خرید سوغاتی را به روز آخر موکول کردیم غافل از اینکه در روز شهادت امام رضا "ع" هیچ مغازه ای در مشهد باز نیست ، اما در همین سفر جبران کردم و برای همه همکاران و بخصوص پدر و مادر توانستم در حد بضاعتم سوغاتی مختصری بخرم . دوستان مجازی شناخته شده و ناشناس مرا ببخشند ، فقط برایشان دعا کردم !
ه - در هواپیما یک گروه ده - پانزده نفره خانوادگی از ایرانیانی که از احتمالاً آمریکا به وطن سفر کرده بودند و برای زیارت امام هشتم "ع" به مشهد می آمدند همراه ما بودند . نوع برخورد و تنوع ظاهری و دیدگاهی آنها برایم جالب بود. شاید چیز مختصری درباره آنها نوشتم . فقط در یک کلام اینکه عشق آنها به امام هشتم بسیار دیدنی و حسرت برانگیز بود.
و - یکی از دانشجویانی که برای بدرقه ما تا فرودگاه آمده بود و به خاطر تأخیر پرواز تا ساعت یک بامداد در آنجا پیشمان مانده بود ، می گفت : این روزها دغدغه بسیاری از بچه ها و جوانان اصولگرا دیگر موسوی و کروبی نیست ، زیرا اینها دیگر مُردگانی سیاسی بیش نیستند ؛ دغدغه بچه ها رفتارهای این روزهای آقای مشایی است .
ز - این درخواست هم در جلوی یکی از هتلها توجه ما را جلب کرد :
ح - به تهران که رسیدیم با مهندس که منزلش میدان رسالت بود و تا نیمی از راه هم مسیر بودیم یک تاکسی از فرودگاه گرفتیم تا پس از رساندن او ، مرا به شهرک شهید محلاتی ببرد. او را که پیاده کرد اول بزرگراه امام علی "ع" تاکسی را نگه داشت و گفت : من فکر می کردم منظورتان از محلاتی ، بزرگراه شهید محلاتی یا همان آهنگ است و نمی دانستم که شهرک شهید محلاتی را می گویید . گفتم : ما که سه بار تأکید کردیم رسالت سر راه شهرک محلاتی ، اینجا که سر راه آن خیابان نیست ! گفت : در هر صورت من این طور خیال کردم و شما را هم به آنجا نمی برم . گفتم : حتی اگر این اشتباه را کرده باشی ، این مردانگی است که در ساعت سه و نیم بامداد در اول این بزرگراه سوت و کور مرا پیاده کنی ؟ گفت : بله، همین کار را می کنم . کل مبلغ طی شده را به او دادم و پیاده شدم . او هم پولها را گرفت و گاز داد و رفت .




